|
کلاس طنزنویسی استاد ختایی شروع شد مبلغ ۱۰۰۰۰ هزار تومان دوماهه هفته ای یک روز ۶تا۸ بعد از ظهر آدرس خ بهبودی خ صالحیان سمت راست پ ۳۳۹ ط۲ واحد ۴ برای کسب اطلاعات بیشتر با امید محرم پور تماس بگیرید ۰۹۱۲۸۰۰۰۶۱۵
شکرخند ویژه برگزار می شود
نقل است که: تا سه نشه بازی نشه!.....فلذاست که به مناسبت اعیاد سعید قربان و غدیر خم، محفل ادبی شب شعر طنز شکرخند (که شنبۀ اول هرماه شکل می گیرد)با عنوان« شکر در شکر» به مدت 3 شب در فرهنگسرای بهمن برگزار می شود. اگرچه راه دور است ولی از قدیم گفتند: هر که او طاووس خواهد، جور هندوستان کشد!.....با این مکان جدید می خواهیم تست بزنیم ببینیم چقدر راست است که شایع کردند: بعد منزل نبود در سفر روحانی!.....(مگر با یک طنز شیرین و بهداشتی هم گاه روح آدم پر نمی گیرد؟....البته اگر به روح اعتقاد دارید!). امیدواریم این 3 شب بتوانیم گل لبخند را بر لبان شما (اعم از غنچه ای یا قلوه ای و غیره!) بنشانیم. رعایت حد استانداردش با خود شما!......فاصلۀ بین این دو عید، فرصت مناسب و مغتنمی است که شادمانی جمعی را تمرین کنیم. یک......دو......سه.....لبخند! زمان: سه شنبه 19، چهارشنبه 20وپنجشنبه 21 آذر 87 ساعت 18 تا 30/20 مکان: میدان راه آهن، میدان بهمن، فرهنگسرای بهمن، سالن سینما تراس چاپلین
ابوالفضل زرویی نصرآباد به سفارش برادران عزیزم مجتبی و محمد صادق گوش کن ای مدیر بعد از این نور چشمان من، حسام الدّین به ریاست اگر شدی منصوب می شوی بین مردمان، محبوب بعد از آن می شود به ناچاری سیل تبریک و تهنیت، جاری می شود در جریده ها اعلان بغل کلّ من علیها فان حضرت مستطاب والای یا برادر، جناب آقای چه شکوهی، چه قدّ و بالایی «چه سری، چه دمی، عجب پایی!» انتخاب شما ربوبی بود چقدر انتخاب خوبی بود دلمان شد به نحو بایسته شاد از این انتخاب شایسته تا شود خاطر شما ارضا مخلصان، شصت و هشت تا امضا آگهی از سر تواضع نیست عرض تبریک، بی توقّع نیست رفته ای زیر بار منّتشان در بیا فوری از خجالتشان بعد از آن فکر راه و چاه بکن توی پرونده ها نگاه بکن مانده حتماً هنوز چند عدد پیرمرد فهیم کار بلد بحث حیثیت است و بی تردید باید از کار کشته ها ترسید می شوند این گروه وقت خطر دایۀ مهربان تر از مادر یا طلبکار حقّ آب و گلند یا رفیق مدیر منفصلند سرکشی می کنند و استدلال می رود قدرت تو زیر سؤال باید از ابتدا به آسانی ریشۀ فتنه را بخشکانی پس به پا کن به پاس خدمتها جشن تجلیل پیشکسوت ها باطنی هم نشد تظاهر کن از همه یک به یک تشکّر کن بعد فالی بگیر با حافظ بعد از آن هم بگو خداحافظ گر که تعدادشان در آن حد نیست دو سه تا سکّه هم بدی، بد نیست می شود با همین تظاهرها منقرض نسل دایناسورها می شود با سرور و با خنده کلک پیرمردها، کنده در محیط اداره مثل خروس تا توانی عجول باش و عبوس گر کسی وقت خواهد از دفتر منشی ات با زبان معجزه گر باید آن شخص را جواب کند نکند آدمش حساب کند بی صدا کن موبایل را از رینگ باش نو ریسپانس تو پیجینگ بهر کار اداری ات بگذار ساعت پنج و شش صبح، قرار تا بگویند عبرت آموز است چقدر این مدیر دلسوز است ساعت کاری اش ندارد سقف کرده خود را برای مردم، وقف این چنین وانمود کن که به چوب کرده اندت به این سمت منصوب به تو با التماس یا تحمیل داده اند آن خرابه را تحویل یا بگو توی این پریشانی من شدم گوسفند قربانی تا شود خالصانه باورشان که تو منّت گذاشتی سرشان وقت صحبت بکن به حدّ وفور انگلیسی برایشان بلغور حرف لاتین اگر که پیش نبرد عربی هم به درد خواهد خورد می کنند استفاده اهل تمیز اصطلاحات فلسفی یکریز کلمات قلمبه در گفتار دو سه تا محض احتیاط بیار این تنعّم برای من کافیست که دلم پاک و نیّتم صافیست پسرم ای بسا به کسب سمت از تو گردد دریغ این نعمت بعضاً از این و آن شنیده شده یا بسا بوده است و دیده شده که مدیری به رشوه یا ترفند شده سرمایه دار و دولتمند با کمی چشم پوشی از قانون برده نزدیک چند صد میلیون با پس انداز کارمند فقیر کرده ویلای خویش را تعمیر بعد از آن دم به انتقاد زده بر سر کارمند داد زده که چرا با مداد بیت المال روی کاغذ کشیده عکس بلال آبرو برده از فقیر کذا که چرا از اداره برده غذا وای اگر دلشکسته ای گاهی کشد از دلشکستگی، آهی پسرم گاه می شود که بشر می رود از فرشته بالاتر همچنین می شود که از انسان به خدا شِکوه می برد شیطان از خدا گر نباشد اصلاً ترس آدمی می دهد به شیطان، درس من ندیدم به وقت ظلم و ستم از خدا بی خبرتر از آدم با طرب خانه می کند خنّاس خاصّه در سینۀ خدا نشناس آن سؤال و جواب و آن سر پل رود از یاد آدمی بالکل وضع دیروز و بخت خاموشش همچنین می شود فراموشش دل آدم که سرد و سخت شود دیگر آدم سیاه بخت شود در نهایت سلوک و سیری نیست پشت آدم دعای خیری نیست پیش ما نام نیک و نان و تره خوشتر از لعنت و کباب بره پس حساب و کتاب با خود تو پسرم انتخاب با خود تو
تذکره سیدنا جواد الهاشمی(حفظه الله من فعل الجوات) آن تيز چشم خوش صحبت، آن شاه باز صورت و سيرت، آن صديق خوش ریش لاتراش، آن صاحب زهرخند و تلخ خند و شکرخند، آن منوّر به نور بالا، مرد صاحب کمال خوش جمال، محتشم خاندان هاشمیان. سید جوادان اهل خاکریز و نی ریز که در طریقت خویش جلودار و علمدار بود و به همین سبب کاری عظیم داشت که بر قسمی از معلّمی فی امورات تربیتی روزگار می گذراند و از جانبی به مطربی مشغول بود و از سویی ملعبه ی دست کارگردانان بود و از رویی خود کارگردان و ملعبه ساز و داستان پرداز. به فراست البته کمتر به خطا رفت و مطربیش مسخرگی نگشت و بازیگریش پرده دری نبود. چونان که کارگردانیش بر همین قسم نه بعید از ریش هایی بود که بر صورت نهاده بود و نه خلاف آن ریشه ها که در سینه پرورده بود. حکایت کنند که اول بار با پورِ ملای ما رسول، آن قُلی اهل سینما (فاء مثل فاتحه)در «طیران فی اللیل» چونان پرنده ای به پرواز در آمد و بر ظلمات عالم هنرسازان بی هنر بسان خضر در پی آب حقیقت روان شد! و بعد در «بشر و آلات حرب» و بعد تر در «عین آبگینه ای» و قس علی هذا کارها کرد کارستان و حُکَما و عُلما همگنان متّفق القول در باب نقوش جواد که سخت پوزیترون* بودند که در شباب غالب سید مي بود تا به درجۀ حاجی گری رسید و خبرش دادند «حاجی کجایی که سیدت را کشتند» و چَرَخَ الگردون و الگذر الایام الی کَرِن** «یاستان لا اهلتان» و نظر العوام الی پرده و تصور الهذا الاکتور شیخنا جکی جان و قولو مولاتنا مسعود(یزد الله فراسته) انتم مشتبهون فی حساباتکم لا حضر الجکیو فی الفیلم و لا یتعلق هذا لگد بِل جان ، بَل مُلگدان جوادان مع الرّفیقان! حکایت کنند روزگاری او را پرسیدند چند بار به شهادت رسیدی؟ گفت تا دیروز بیست و چهار و البت اين همه فارغ از قطع عضو و اسیر و مفقود و مرگ طبیعی و ازدواج بود. و گفتند کفایتت نمی کند این همه؟ پاسخ گفت:آن زمان که در این مسیر به راه افتادم بسیار بودند همراهان طریقت و مشفقان اهل بصیرت اما این زمان من مانده ام تنهای تنها، من مانده ام تنها میان سیل غم ها... مریدان را از آن آواز حال خوشی دست داد و هشتر کنان نعره ها بزدند و بر سر و روی کوبان فغان ها سر دادند و وقت بر جمله درویشان خوش گشت! گویند چون بعد از هزار و دویست سال آثار کهولت بر او هویدا شد و گرد پیری بر چهره اش بنشست و لختی مویش به سپیدی زد به ناگاه لباس تن خالی کرد. چند روزی بدین حال تأثّر بر جملۀ مردم بگذشت تا ده شب بمانده از کرن الاخراجی های 400 خرج المسعود فُشارکی (یزد الله نمکی الدهستانه) من نوم و فغن بل عادت الماضی که دوش به خواب شیخنا جوات دیدم... به باغ اندر و بر هر کوی نبشته ای زده به نام یکایک نقوش و بازیهایش و هر نبشته دری و در پس هر دری قصری و به هر قصر اندر چهارصد حوری کمین کرده حوراً حورا و شیخنا جواد متحیر و انگشت به دهان که کدام برگزینم و به کدامین سرای شوم که هر یک از دگر آباد تر! و چون هنروران این حال شنیدند و خبر آن املاک و مستغلات در فردوس به گوششان رسید جملگی غبطه خوران و انگشت گزان دست فسوس و ملامت بر جبین زدند که خود اول بار بر آن نقوش جملگی دست انکار زده بودند! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ نام فیلمها به ترتیب:پرواز در شب، انسان و اسلحه،چشم شيشه ای *مثبت **اکران یاسهای وحشی ***کارگردانی کردن
گاهی فکر میکنم فاصله من وتو به بارکی وعمیقی فاصله روز و شبه .....................
باربي دختر شیطان نام کتابیست از آقای سید علیرضا نژاد اکبر چاپ انتشارات منتظران ظهور كتاب روايت داستان گونه وجذابي از چگونگي تا اهداف وپيامدهاي ساخت عروسك باربي را شرح داده و منظري نو را در مقابل چشمان خوانندهمي گشايد در اين كتاب ميخوانيم: درسال 1959 كمپاني متل كه توسط زوج هندلر ومت اداره ميشد امتياز عروسك (لي لي)را كه يك عروسك آلماني و بر گرفته از شخصيت واندام و چهره ييك زن خيابان گرد آلماني به همين اسم بود خريدند. با تغييراتي كه در اين عروسك داده شد آن را به نژاد آنگلو ساكسون (آمريكايي_انگليسي ) تبديلكردند اين عروسك جديد باربي كه بر گرفته از اسم باربارا دختر كوچك رئس كمپاني متل بود نام گرفت ودر مدت كوتاهي در بازارهاي آمريكا توزيع گرديد طراح اين عروسك كسي بود كه طراح موشكهاي اسپارو وهاواك در پنتاگون بود اين فرد كه جك رايان نام داشت بواسطه ي تخصص واستعدادش در شناخت فرم هيكل زنان به استخدام آقاي هندلر در آمد قابل توجه دختراني كه ميخواهند باربي بشوند در اين كتاب مي خوانيم: اگر باربي به شكل يك انسان واقعي بود قدش دو متر وپانزده سانتي متر وسايز كمرش بين29تا33 است وگردني دو برابر گردن يك انسان معمولي با توجه به اين آناتومي باربي قادر به راه رفتن نيست وبايستي چهار دست وپا راه برود باربي روح امريكايي باربي در 40 سال گذشته بيش از 5000 بار در نقشهاي متفاوت عرضه شده مثلا پرستار/ خلبان / خواننده /گدا /دزدو حتي بعد از 11 سپتامبر باربي با پوشش يو نيفرم نظامي ضد تروريست عرضه شد ويا براي به تمسخر گرفتن عمليات استشهادي مسلمانان عروسك انتحاري باربي را ساختند كه وقتي دكمه آنرا فشار ميدهيم فرياد الله اكبر از عروسك شنيده ميشود وبعد از آن صداي انفجار و سپس صداي خنده عروسك به گوش ميرسد در اين كتاب سعي شده است به اين مطالب پر داخته شود - علت زيبايي غير واقعي باربي - باربي وتاثيرات روحي و فيزيكي بر دختر بچه ها - باربي ونقش آن در اهداف سياسي و نظامي دولت امريكا - باربي و مشكلات فرهنگي تربيتي جوامع مسلمان - ........ قوت مغرب نه از چنگ ورباب ني زرقص دختران بي حجاب محكمي او نه از لا ديني است ني فروغش از خط لا تيني است قوت افرنگ از علم وفن است از همين آتش چراغش رو شن است علم وفن را اي جوان شوخ وشنگ مغز مي بايد نه ملبوس فرنگ اين كتاب در 36 صفحه وباقيمت 500 تومان عرضه شده است Zafz89_@yahoo.comایمیل نويسنده
مشاعره ی موضوعی عشق ثواب روزه وقبول حج آنکس برد که خاک میکده عشق را زیارت کرد ای نقطه ی عشق را تو ثالث وی دایره را تو اصل وباعث (مولانا) در عشق جان سپاران مانند ما هزاران هستند ولیک چون تو در خواب هم ندیدیم (مولانا) ای عشق همه بهانه از توست من خامشم این ترانه از توست (سایه) بشوی اوراق گر همدرس مایی که علم عشق در دفتر نباشد تا کشته ی وادی محبت نشوی سر رشته ی عا شقی به دستت ندهند تا نشد رسوای عالم کس نشد استاد عشق نیم رسوا عاشق اندر فن خود استاد نیست جلوه ای کرد رخش دید ملک عشق نداشت عین آتش شد از این غیرت بر آدم زد جسم خاک از عشق بر افلاک شد کوه در رقص آمدوچالاک شد حدیث عشق نداند کسی که همه عمر به سر نکوفته باشد درسرایی را در ره عشق تو نه سیم نه زر میباید اینجا لب خشک وچشم تر میباید در ره عشق نشد کس به یقین محرم راز هر کسی بر حسب فکر گمانی دارد طهارت ار نه به خون جگر کند عاشق به قول مفتی عشقش درست نیست نماز عشق از این گنبد در بسته برون تاختن است شیشه ماه زطاق فلک انداختن است عشق دردیست به نزدیک طبیبان لیکن درد مندان همه دانند که آن درمان است لاف عشق وگله از یار زهی لاف دروغ عشق بازانی چنین مستحق هجرانند عاشقی شرط تنها ناله وفریاد نیست هر که ازجان شیرین نگذرد فرهاد نیست عشقهایی کز پی رنگی بود عشق نبود عاقبت ننگی بود عاشقان گر در آتش می پسندد لطف دوست تنگ چشمم گر نظر در چشمه ی کوثر کنم غلام عشق شو کاندیشه این است همه صاحبدلان را پیشه این است فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی بخواه جام وگلابی به خاک آدم ریز گر مرید راه عشقی فکر بد نامی نکن شیخ ثنعان خرقه رهن خانه ی خمار کرد نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد حسن لرزید که صاحب نظری پیداشد هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت است در جریده عالم دوام ما یارب به کمند عشق پا بستم کن وز دامن غیر خودتهی دستم کن یکباره ز اندیشه یعقلم برهان وز با ده صاف عشق سرمستم کن ما را به مقام عشق راهی دادند در کوی خرابات پناهی دادند درویشی وبیچارگی ما دیدند مارا هم از این نمد کلاهی دادند یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب
|
About![]()
Home
|