رندانه
گر به کاشانه ی رندان قدمی خواهی زد .:::. نقل وشعر شکرین ومی بی غش دارم
قالب وبلاگ
 


ای صبا سوختگان بر سر ره منتظرند

گر از آن یار سفر کرده پیامی داری

 

اگرت سلطنت فقر ببخشند ای دل

کمترین ملک تو از ماه بود تا ماهی

 

ادب و شرم تو را خسرو مه رویان کرد

آفرین برتو که شایسته صد چندینی

 

اهلکام ناز را در کوی رند راه نیست

رهرویی باید جهان سوزی نه خامی به غمی

 

ای آفتاب آهسته تر بر بام قصرش زن قدم

ترسم صدای سایه ات خوابست بیدارش کند

 

گر به وعه ی دور است هول روز جزا

اجل همیشه قضا باشد و قضا نزدیک است

استاد شهریار

 

افسوس که آنچه بردهام باختنیست

بشناخته ها تمام نشناختنیست

برداشته ام هر آنچه باید بگذاشت

بگذاشته ام هرآنچه برداشتنیست

 

استن حنانه از هجر رسول

گریه میکرد همچو اصحاب عقول

مولانا

 

اهل نظر دو عالم در یک نظر ببازند

عشق است و داو اول برنقد جان توان زد

 

آن روز که آید زپس پرده ی غیبت

اول هدف نهدی موعود نماز است

 

ای مگس عرصه سیمرغ نه جولامگه توست

عرض خود میبری و زحمت مامیداری

 

آوازه ی جمالت از جان خود شنیدیم

چون باد و آب و آتش در عشق تو دویدیدم

 

اند جمال یوسف گر دستهابریدند

دستی به جان ما بر بنگر چه ها بریدیدم

 

الهی سینه ای درد آشنا ده

غم از هر دل که بستانی به ما ده

 

آن خبیث از شیخ میلاژید ژاژ

کژنگر باشد همیشه عقل کاژ

 

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا بود که گوشه ی چشمی به ماکنند

 

آنکس است هال بشارت که اشارت داند

نکته ها اشت ولی محرم اسرار کجاست

 

آینه چون نقش تو بنمود راست

خود شکن آئینه شکستن خطاست

 

آنکس از دزد بترسد که مطالئی دارد

عارفان جمع نکردند وپریشانی نیست

آنکه را خیمه به صحرای قناعت زده است

گرجهان زلزله گیرد غم ویرانی نیست

 

از پای تا سرت همه نور خدا شود

در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی

 

این همه نقش عجب بردر و دیوار وجود

هرکه فکرت نکند نقش بود بر دیوار

 

او به حسن و جوله ی خود مست گشت

بی خبر کز بام من افتاد طشت

 

اول ای جان دفع شر موش کن

وانگهی در جمع گندم کوش کن

 

آدمی صورت اگر دفع کند شهوت و نفس

آدمی خوی شود ورنه همان جانور است

 

ای پادشاه وقت چووقتت فرارسد

تونیز با گدای محلت برابری

 

آنکس که تو را شناخت جان راچه کند

فرزند و عیال و خانمان را چه کند

دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی

دیوانه یتو هر دو جهان را چه کند

 

از سینه تنگم دل دیوانه گریزد

دیوانه عجب نیست که از خانه گریزد

من از دل و دل از من دیوانه گریزان

دیوانه ندیدم که زدیوانه گریزد

 

آن یکی پرسید اشتررا که هی

از کجا می آیی ای فرخنده پی

گفت از حمام گرم کوی تو

گفت آن پیداست از زانوی تو

 

ای دیده اگر کور نئی گور ببین

وین عالم پر فتنه و پرشور ببین

شاهان و سران و سروران زیر گلند

روهای چو مه دردهن مور ببین

 

اوضاع جهان که بس مشوش بینی

چون طره ی دلبران مهوش بینی

گر دیده ی معرفت بدان بگشایی

 آئینه ی حسن آن پریوش بینی

 

آنهمه شوکت و ناموس شهان آخر کار

چند سطریست که برصفحه دفتر گذرد

عاقبت جمع شود در دو سه خط از بد و نیک

آنچه یک عمر به دارا و سکندر گذرد

 

این جهان و هر چه در وی است جز افسانه نیست

وین تغافل بین که ما سرگرم این افسانه اییم

 

آتش ان نیست که از شعله ی او خندد شمع

آتش آن است که در خرمن پروانه زدند

 

افتادگی آموز اگر طالب فیضی

هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

 

 اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل مارا

به خال هندویش بخشم سمرقند وبخارا را ۱   

 

ای که از کوچه معشوقه ما می گذری
بر حذر باش که سر میشکند دیوارش
۲

 

ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی
لطف کردی سایه ای بر آفتاب انداختی  ۳

 

الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد
مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم

 


اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست
حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم  ۴

 

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی ۵

 

ای دل به کوی عشق گذاری نمیکنی
اسباب جمع داری و کاری نمیکنی۶


از شرم نیست بال و پر جستجو مرا
چون باز چشم بسته شکارم دل خودست7


ای خدا , ذوقِ نکته دانی ده
ره سوی نتکته معانی ده

میرزا نعیم اصفهانی


ای فلک بر من عجب نقش غریبی ساختی

در مراد خویش بودم , نا مرادم سا ختی8

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

۱ چراغ اول را نیکو خانم روشن کردند که از ایشان ممنونم

۲ از مریم خانم هم متشکرم

۳ دستت درد نکنه نرگس جون

۴ از آقای امیر هاتف هم ممنونم

۵  همچنین برادر محترم آقای شوریده دل

۶ ایضا سرکار خانم شبلی عزیز

7 وبرادر بزرگوار جناب العبد

8 ممنون دنیای عزیز

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 


موضوعات مرتبط: مشاعره با حرف الف
[ پنجشنبه سی ام تیر 1390 ] [ 19:21 ] [ انسیه حیدری ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

بالای سرم عکس تو را نصب نمودم
یعنی که سر من به فدای قدم تو


..........................................
سلام

- گو اینکه تو وبلاگهای دیگه هم مجبور نیستید ولی اینجا اصلا مجبور نیستیدکه نظر بذارید،و به بنده هم اجازه بدید در صورتی که عرض خاصی در پاسخ به نظرات شریف شما داشتم آنرا قید کنم و تاکید کنم-چه درپاسخ به نظرات وچه سایرمطالب وبلاگ -با اینکه سعی می کنم مستند صحبت کنم ولی عرایضم کاملا نظر شخصی ست وادعایی در بی نقص بودنش ندارم

- بعضی پستهای وبلاگ هم که به صورت رمز داره بین رندانه است و دوستانش حتما رندانه به "دوستی" شما هم افتخار خواهد کرد

- اگر متوجه غلط املائی ، تایپی شدید لطفا بنده را هم مطلع کنید پیشاپیش سپاسگزارم


خوش آمدید

امکانات وب