در معرفی کتاب املت دسته دار آقای ناصر فیض وعده کرده بودم که بخشی از اخوانیات ایشان را که در شب شعر "درحلقه رندان "-فکر کنم سال۸۱یا ۸۲-شنیده بودم را پیاده و تقدیم علاقه مندان کنم ٬ الوعده وفا

ناصر فیض:
از کاج بلند و دارکوبی می گفت
از سایه سرو در غروبی می گفت
در بیتی اگر به من توجه می کرد
شهرام رباعیات خوبی میگفت
گفتند که شعر اجتماعی بنویس
در باره تشریک مساعی بنویس
دیدند که اوضاع ادب آشفته است
گفتند تو هم بیا رباعی بنویس
از آخر آن ردیف را کم می کرد
بازور سه قافیه فراهم می کرد
آن رو زکه ما قصیده می فرمودیم
شهرام رباعیات سر هم می کرد
او گرگ نبود بنده گرگش کردم
در جامعه شاعری سترگش کردم
بایدنرسدبه پای من اشعارش
شهرام که من خودم بزرگش کردم
گفتیم که شعر سازیش را بکند
بنشیندو تک نوازیش را بکند
سنگی هم اگر به شیشه ما زد زد
بگذار که بچه بازیش را بکند

شهرام شکیبا:
استاد مساز خانه بر آجر کج
بیهوده مینداز مرا بر سر لج
نگذار یک زمان خدا نا کره
بینی که تو عارف شده ای من ایرج*
نگذار زکار پرده ای بردارم
نگذاز که مضمون نوینی آرم
بگذار که رازها نهانی ماند
بگذار که چند نقطه ای بگزارم
استاد مخواه تا ستمگر بشوم
زندان بروم مو بزنم گر بشوم
مارا زسر بریده می ترسانی
تیرت بزنم سعید عسگر بشوم**
هر چند زاشعار دگر بهتر بود
شعری گفتی که شعر لایشعر بود
آن کس که شما بزرگش کردی استاد
شهرام نبود یک نفر دیگر بود
هر چند که این هفته کمی اوف شدید
با چند صفت به شعر موصوف شدید
از برکت این شعر که مافرمودیم
تا هفته بعد خوب معروف شدید
آقای شکیبا هم در حین قراعت اشعار گفتند البته ما دستبوس آقای فیض هستیم آ
آقای فیض هم گفتند :چیزیهایی رو بگو که اینا نمیدونند!
(والبته آقای شکیبا شخصیتی بسیار متواضع دارند)
این هم یه رباعی دیگر از آقای فیض که در آن محفل خواندند
طبعم زازل لطف خداوندی بود
این لطف مرا مایه خرسندی بود
من سوزن هجو را که نخ می کردم
شاگر کلاس من سمرقندی بود***
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
*اشاره به مثنوی" عارف نامه " که ایرج میرزا درهجو عارف قزوینی سروده است
**اشاره به ترور سعید عسگر سعید حجاریان را
***استاد در بیت آخر به زیبایی به اسم سوزنی سمرقندی اشاره دارند
پ.ن۳۱/۶/۸۹: احتمالا برایتان جالب خواهد بود که عرض کنم نسب سوزنی سمرقندی به جناب سلمان فارسی می رسد