
پیش از آن کاندر جهان باغ می و انگور بود
از شراب لایزالی جان ما مخمور بود
ما به بغداد جهان لاف انا الحق میزدیدم
پیش از این کان دار و گیر و نکته منصور بود

پیش از آن کاندر جهان باغ می و انگور بود
از شراب لایزالی جان ما مخمور بود
ما به بغداد جهان لاف انا الحق میزدیدم
پیش از این کان دار و گیر و نکته منصور بود
نکته هاهست ولی محرم اسرار کجاست
آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند
آتش آن است که در خرمن پروانه زدند
در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی
زان پیش که گویند که از دار فنا رفت
عشق است و داو اول برنقد جان توان زد
گر از آن یار صفر کرده پیامی داری
کمترین ملک تو از ماه بود تا ماهی
آفرین برتو که شایسته صد چندینی
رهروی باید جهان سوزی نه خامی بی غمی
ترسم صدای سایه ات خواب است بیدارش کند
حرف :ب
پیرما هرچه کند عین ولایت باشد
جمال چهره تو حجت موجه ماست
به بند و دام نگیرند مرغ دانا را
که علم عشق دردفتر نباشد
نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش
حرف :پ
که صفایی ندهد آب تراب آلوده
گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان
فرخنده آن کسی که به سمع رضا شنید
شیوه ای می کند آن نرگس فتان که مپرس
نا خلف باشم اگر من به جویی نفروشم