سلام آقای مجری عزیز
اگر دریاها جوهر و درختان قلم و برگ آنها کاغذ شود باز هم نمی توانم چیزهایی که از برنامه شما یاد گرفتم را بنویسم ...
من از برنامه شما یاد گرفتم اینکه هی به بچه ها می گویند دست و جیغ و هورا و شعر های بی سر وته یادشان می دهند خیلی بد است . قصه ی خاله سوسکه و کدو قلقله زن برای نسل های گذشته است و دیگر این روزها نمی شود از همان درهای قدیمی وارد شد و باید درهای جدید را باز کنیم...
من یاد گرفتم که از این به بعد بجای مهر ،آبان، آذر، بگویم :مهر، آبان ،دوره ،یا اگر نصفه شب خواستم تلفنی با نامزدم حرف بزنم برای اینکه مزاحم بقیه افرادی که می خواهند بخوابند نشوم همان سر شب به او بگویم دوستت دارم و می میرم برایت و عاشقتم که مکالمه مان تاصبح طول نکشد تا دیگران هم راحت بخوابند . یادگرفتم اگر نامزدم به من شک کرد که جیگر کیست ونصفه شب کنار من چه میکند چگونه او را از شک و تردید در بیاورم (+)
من خیلی چیزهای دیگر یاد گرفتم مثلا اینکه برای خواستگاری کردن دنبال یک نفر راه می افتیم و بعد او را به کافی شاپ دعوت میکنیم و آنجا قرار مرار هایمان را می گذاریم(+)
من یاد گرفتم که اگر چراغ راهنمایی و رانندگی را نمی شناختم آن را از زمین نکنم و به خانه مان نیاورم چون ممکن است یک سوپر استار برای اینکه ببیند من کدام بچه بی ادبی هستم دنبالم تا خانه بیاید و ببعی مان عاشقش شود (+) من از شما متشکرم که آخر همه قصه هایتان شاد بود وهمچنین آخر برنامه تان و حتی جیگر خانم بزرگ هم حال آمد
نتیجه می گیریم که اگر راننده اتوبوس فرهنگمان جیگر باشد به جای دریا سر از بیابان در می آوریم و همه می میریم
این بود انشاء من