رمز ادامه مطلب شغل نویسنده کافه دوستان
رمز ادامه مطلب شغل نویسنده کافه دوستان
من با هیچ جای دین مشکل ندارم جز این حجاب !
میگم:
به نظرت یه نزول خور با کدوم قسمت دین بیشتر مشکل داره؟
یا یه مشروب خورِ فاسد؟
یه آدم بی روزه و نماز چی؟ و......
اگه هرکدوم از ما یه قسمت از دینمونو به خاطر منافع شخصی یا علایق و سلایق فردیمون بذاریم کنار اون وقت خواست خدا کجای زندگیمون قرار می گیره؟
بازهم عرض پوزش از دوستانی که مطلب براشون تکراریه
از همان روزي كه دست حضرت قابيل
گشت آلوده به خون حضرت هابيل
از همان روزي كه فرزندان آدم
- صدر پيغام آوران حضرت باري تعالي -
زهر تلخ دشمني در خونشان جوشيد
آدميت مرد
گرچه آدم زنده بود
از همان روزي كه يوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزي كه با شلاق و خون ديوار چين را ساختند
آدميت مرده بود
بعد دنيا هي پر از آدم شد و اين آسياب
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
اي دريغ
آدميت برنگشت
قرن ما روزگار مرگ انسانيت است
سينه دنيا ز خوبيها تهي است
صحبت از آزادگي، پاكي، مروت، ابلهي است
صحبت از موسی و عیس و محمد نا به جاست
قرن "موسی چومبه"هاست
روزگارمرگ انسانیت است
من كه از پژمردن يك شاخه گل
از نگاه ساكت يك كودك بيمار
از فغان يك قناري در قفس
از غم يك مرد در زنجير-حتي قاتلي بر دار-
اشك در چشمان و بغضم در گلوست
وندرين ايام زهرم در پياله، زهر مارم در سبوست
مرگ او را از كجا باور كنم؟
صحبت از پژمردن يك برگ نيست
واي، جنگل را بيابان ميكنند
دست خون آلود را در پيش چشم خلق پنهان ميكنند
هيچ حيواني به حيواني نميدارد روا
آنچه اين نامردمان با جان انسان ميكنند!
صحبت از پژمردن يك برگ نيست
فرض كن مرگ قناري در قفس هم مرگ نيست
فرض كن يك شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض كن جنگل بيابان بود از روز نخست
در كويري سوت و كور
در ميان مردمي با اين مصيبتها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانيت است
امیدوارم دوستانی که خیلی دلشون با دیدن این تصویر به درد اومده برنامه امشب شوک را دیده باشند

این شعر را از وبلاگ http://rezabishetab1.blogfa.com/post-11.aspx کپی کردم و با مراجه به کلیات اشعار فریدون مشیری (صفحه490) اصلاحش کردم ولی چیزی که در دفتر "بهار را باورکن"خواندم بیشتر از این بود اگه پیداش کردم تکمیلش میکنم
راه پنهانی میخانه نداند همه کس جز من و زاهد و شیخ و دوسه رسوای دگر
![]()
این وبلاگ که شده تجلیل از این جوون ولی دیدم به خاطر اینکه تو عکس قبلی بهش گفته بودم تیپش مثل سنگ پا می مونه برای شرکت در اختتامیه مسابقه "طهران پلاک نو" که نفر سومش شده به جای اون کاپشن سیاه گندهه سویشرت رنگی پوشیده و پشت موتو از سرما لرزیده تا بره و برگرده بی انصافیه عکسشو نذارم
هرچند با تاخیر ولی مبارکت باشه جوون

*
در صورت تمایل در نظر سنجی منوی وبلاگ هم شرکت بفرمائید
برام ایمیلی اومده بود از داستان عشق رهی معیری به خانمی به نام مریم فیروز ،داشتم صحت سقم این گفته را در گوگل جستجو می کردم که با مطلبی مواجه شدم و دیدم انتشارش در این ایام خالی از لطف نیست
یه روز معمولی زمستانی

یه روز زمستانی بعد از وزش باد

یه روز زمستانی بعد از بارش باران

........................................................
توصیه میکنم برنامه پشت صحنه که از شنبه تا 4شنبه ساعت 19:45 از شبکه 3سیما پخش میشه رو هم مشاهده بفرمائید دیدنش برای خودم بسیار جالب بود